طعم لبش - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 16:22
چه گویمش که به لکنت فتاده شعر و غزل کنار طعم لبانش خجل هر آن چه عسل جفاست گر که بخوانم رخش به شمس و قمر رواست گر که بخواهم بگیرمش به بغل
تنت عجیب تر از... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 16:22
تنت عجیب تر از معجزات موسایی است عجیب تر ز دم روح بخش عیسایی است نمی توان به غزل گفت وصف روی تو را که سر به پای تو بهت آور و تماشایی است خدا گمان کنم از خلق تو به وجد آمد که روح و جسم تو جانا نم
گذشت... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 16:22
چه روزها که ز هجر تو بی قرار گذشت شبم به یاد وصالت به انتظار گذشت به سوی مرگ پیاده اگر همه بودند ز داغ دوری تو عمر من سوار گذشت
عطر تنت... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 16:22
قدری بیا نزدیک تر، بنشین کنارم پیراهنم عطر تنت را دوست دارد لبخند سرخی را ز لبهایت نشان ده چشمان من خندیدنت را دوست دارد
سرنوشت من و تو... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 16:22
سرنوشت من و تو بسته بر دوری شدهمه دلتنگی شدتو بگو دلبرکمبی تو تنها چه کنم؟ چقدر شعر سرایم هرشب؟تا چه اندازه به خوابی ز تو دلخوش باشم؟تا کجا صبر کنم؟ نیست راهی به تو، خود می دانم! آه!واژه وصل به اشعار، پر از درد شدهپر ز نومیدی و رنج نه پر از شورنه شوقهمه دلتنگی محض وصل را پاک کنم دیگر مناز لغت نامه ع...
بی تو تنها... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 16:22
بی تو تنها مانده ام در کوچه های بی کسیلحظه ای حسرت نصیبم لحظه ای دلواپسی شهر را می چرخم و می گردم و گویم به خودروزگار وصل می آید تو بر او می رسی
فدای سرت اگر نشود... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 16:22
شبم بدون خیالی ز "وصل" سر نشودبدون یاد تو شب تا سحر گذر نشود از آن زمان که دلم را به خنده ای بردیبه سوی روی کسی در جهان نظر نشود بیا که رنج فراق تو را تحمل نیستبیا که قصه شب های تار سر نشود بیا که عمر جوانی به سر شود آخرزمان اگر گذرد وصلمان دگر نشود! به سوی با تو شدن گر چه سخت و رویایی ستولی خیال وص...
دلدار... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 16:22
من به یاد تو ز شب تا به سحر را بیدارتو ولی فکر دگر در سر و در خواب انگار چه کنم؟ یاد تو از سر نرود هر چه کنمکاش می شد که کنارم شوی یک شب دلدار
ربودی و رفتی که رفتی... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 16:22
دلم رفت از دست خندیدنتالهی به قربان دل بردنتربودی و رفتی که رفتی، ولیدلم رفته از شیوه رفتنت
گناه من... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 16:22
با آنکه می دانستم از اول گناهم راتکرار کردم روز و شب ها اشتباهم راآشی نخوردم لیک کامم پر ز آتش شدنفرین کنم هر روز این بخت سیاهم راحیران و سرگردان چو مرغی زار و پرکندهبر در بدوزم تا سحرگاهان نگاهم راآرامشم تنها خیالی گشته یا خوابیاز من نگیرد کاش روزی جان پناهم را!َشعری سرایم در پس شعری دگر هر روزبگذا...
دل سپردم به تو... - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:45
دل   سپردم   به تو اما سر و سامان نگرفت سوز عشق تو شروع گشت، و پایان نگرفت سوختم در غم عشق تو، ندیدی هرگز پر و بالم پر از آتش شد و باران نگرفت
شب به شب - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:45
با تو هستم لحظه های نیمه های شب به شب با تو ای از دیده پنهان، آشنای شب به شب انتظار دیدنت هر چند شیرین است، لیک من چه گویم از فراق و گریه های شب به شب؟ غربت شب های بی مهتاب را فکری نما جای رویا، خ
چهره پنهان کن - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:45
هر که می بیند تو را غرق تماشا می شود   چهره     پنهان   کن که دارد فتنه برپا می شود روی برگردان ز چشم مردمان شهر، چون بر سر چشمان تو در شهر دعوا می شود
سامان من.... - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:45
سرم بر تن ولی   سامان   ندارم چه جالب! زنده اما جان ندارم جهان پر باشد از دلبر ولیکن بر اینها کار نبوَد، "آن" ندارم سراپا شوق وصلش دارم امشب همه تن دستم و دامان ندارم ز درد دوریش مجنون و حیران شد
طلب بیشتری نیست! - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:45
از وصل و شب شور و رسیدن خبری   نیست   از عشق مرا بهره به جز دربه دری نیست بعد از شب یلدا سحری می رسد از راه در شام فراق تو ز این هم خبری نیست ما را چه به خوشبختی و کام از لب دنیا وقتی که به میخانه د
صبحی زمستانی - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:45
صبحانه خوردن با تو در   صبحی     زمستانی   تنها، کنار پنجره، برفی که می بارد دستان تو یک لقمه می گیرد برای من لب های من گلبوسه بر دست تو می کارد
چشم هایت... - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:45
چشم   هایت   می برد دل از دل دلدارها با تو رونق گیرد اوضاعِ بدِ بازارها انتظاری نیست از دیوانه چون دیوانه است چشم تو برده ست هوش از محضر هوشیارها زنده کن با گوشه ی چشمان آهو پیشه ات ای مسیحا چشم، جان
زندان آغوشت... - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 11:45
برای دردِ من درمان تویی، دردم مداوا کن گره بر بخت من افتاده با دستان خود وا کن اگر هم قصد درمانم نداری، خب نکن کاری بیا تنها به حال محتضر قدری تماشا کن ز تو چیزی نمی خواهم به جز   زندان     آغوشت   بیا